خرید بک لینک
یک هفته غیبت داشتم و نتیجه اش شد مسافرت به سه استان زیبای لرستان و همدان و کرمانشاهبا همسر و دو تا دخترا خانوادگی روونه سفر شدیم و الحق که خوش گذشت همسر بسیاااااااار پایه و خوش ذوقی کرد اصلا به خاطرذ اخلاق خوبش به همه ی ما خوش گذشت از این سه استان به همدان رتبه یک و بعد لرستان و بعد کرمانشاه هر کدام دو روز موندیم و خیلی فشرده جاهای دیدنی رو دیدن کردیم دو تا دخترا هم خدایی پایه بودند و کمتر نق میزدند همه ی اینها یک طرف رفتن به آبشار وارک لرستان هم یک طرف به معنای واقعی فکر میکردیم خانوادگی میمیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 6:44

برگشتم اما چون یک هفته نبودم حسابی میز کارم پر از گزارش و نامه شده بود که باید بهش رسیدگی میکردم که هنوزم درست کارهامو پیش نبردم که البته طبیعیه داشتم از آبشار وارک میگفتم اونقدر اون روز با اینکه ما صبح زود حرکت کردیم گرم و طاقت فرسا بود که ترجیح دادیم نیمه های راه برگردیم آن هم با فصاحت تمام شهرهایی مثل لرستان و شهرهای شمالی کشور از لحاظ شهرسازی ضعیف و منابع طبیعی هم که دارند به لطف خداوند تبارک نصیب این شهرها شده وگرنه این شهرها اگر منابع طبیعی مثل آبشار و دریا و جنگل نداشتند به معنای واقعی کلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 6:44

توی خواب خیلی گریه کردم پدر حالت افسردگی داشت توی عالم خواب پدر مارو ترک کرده بود یعنی خانواده رو ترک کرده بود نه اینکه مثلا زن جدید گرفته بود نه یه جور ترک با حالت قهر و دلخوری مثلا پدری که خونه و زندگی رو ترک کرده و رفته و حالش هم خوب نیست یعنی دوران افسردگی رو طی میکنه اما حاضر هم نیست که برگرده به خانواده اش دقیقا حس و حال بابا توی خواب همین بود نمیخواست به ما برگرده من بهش گفتم بابا بیا خونه ما بچه هاتیم و با حالت دلمردگی گفت من خونه و زندگی دارم دیگه

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 6:44

همیشه منتظر فرصتی بودم که توی این وبلاگم سرگذشتم رو مجددا بنویسم هنوز حسرت وبلاگی که رمزشو یادم رفت میخورم من چقدر دوسش داشتم و من از بچگی های فاطمه چقدر خاطره ها نوشتم چه اشک ها و چه لبخند هایی توی وبلاگم گنجونده شده بود اما خب تمام شد گرچه خاطره ها همیشه تو ذهن میمونه آبان سال 86 استخدام شرکت شدم و برای آموزش باید 2 ماه را هتل میموندم توی اون دوماه تو معجزه عشق رو برای همیشه در دلم نهادینه کردی تو به من فهموندی که میشه به خاطر کسی بمیری اما زنده باشی تو

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 6:44

در این گزارش به بررسی کامل «» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

آقا دلمون برایت تنگ میشه چرا رفتی ؟

مگر آرزوی من نبودی که ببینمت تو بی معرفت نبودی رهبرا

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 8:40

موضوع «حال اشفته» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دیروز چند بار نماز رفع غم و بلا رو خوندم حالم خیلی بده دلم نمیخواست رابطه ام با خانواده قطع بشه الان من فقط با اشرف میانه ام خوبه میدونید چیه ؟ شوهرم به هدفش رسید او همیشه میخواست من هیچ کس رو نداشته باشم دوست داشت تنهای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 8:40

در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «سفر به شهرهای زیبای لرستان و همدان و کرمانشاه» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یک هفته غیبت داشتم و نتیجه اش شد مسافرت به سه استان زیبای لرستان و همدان و کرمانشاهبا همسر و دو تا دخترا خانوادگی روونه سفر شدیم و الحق که خوش گذشت همسر بسیاااااااار پایه و خوش ذوقی کرد اصلا بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 8:40

حال اشفته  دیروز چند بار نماز رفع غم و بلا رو خوندم حالم خیلی بده دلم نمیخواست رابطه ام با خانواده قطع بشه الان من فقط با اشرف میانه ام خوبه میدونید چیه ؟ شوهرم به هدفش رسید او همیشه میخواست من هیچ کس رو نداشته باشم دوست داشت تنهای تنهای تنها باشمالان باید اطلاعات علیرضا رو توی سیستم وارد کنم به جای اینکه ذوق کنم و به خانواده ام خبر بدم که کار علی تموم شد و همه چیز درست شد دارم با شیطون درونم کلنجار میرم که ثبتش نکنم و به حراست بگم علی رو رد کنه دلم نمیخواست عمه باشمخدایا حال اشفته درونم رو درستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 17 تير 1405 ساعت: 0:00

داریم میریم خونه ی مادر قراره تولد فاطمه رو اونجا بگیریم تم امسال خداروشکر مشکی نداره تم قرمز سفید نیت دارم ایلیا و عرفان جفت پسر های خواهرام رو هم سوپرایز کنم دیشب با همسر بحث شد و منو جلو بچه هااااافاطمه صداشو برد و بالا و گفت بابا گمشو از یک طرف خوشحال شدم که درک میکنه و از طرفی دلم نمیخواست صداشو برای پدرش بالا ببره و اما دعوا سر خواهرم بودما برای پول ماشین جدیده 100 میلیون کم داشتیم و زهرا این پول رو با وامی که از طرف ازمایشگاه داده بودنش توی حسابش داشت و قرار بود که پول رو تو حساب بخوابونهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: چهارشنبه 5 آذر 1404 ساعت: 23:48

مشاور گفت که اگر در آسانسور با مردی که قصد داره بهت نزدیک بشه گیر افتادی و حس کردی که راه نجاتی نداری و چون اسانسور خراب شده کسی صداتو نمیشنوه به جای اینکه داد و فریاد کنی اجازه بده شخص کارشو انجام بده و تو شتر دیدی ندیدی

جقدر برایم جالب بود یعنی قربانی بشیم و بعدش هم سکوت کنیم

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: سه شنبه 4 آذر 1404 ساعت: 6:54

سامانه جوانی جمعیت دارم و امروز هم آخرین مهلتش هست خدایااااا به دادم برس من امروز باید سامانه رو جمع کنم

پ.ن: علی دلم خیلی برات تنگ شد دقیقا بعد از نماز عصر توی نمازخونه شرکت خیلی تنگ شد

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:56

دکتر رفتم و برایم قرص نوشت و گفت که باید مسلط باشم به همسر هم قرص نوشت البته که اقای شوهر قبول نکردند به دکتر مراجعه کنند فاطمه عوض شده خیلی عوض شده هم رفتاری هم از لحاظ درسی خدایا کمکم کن من به لطف تو عنایت رحمت تو امیدوارم خالقا میدونم گنه کارم اما گناه منو پای فرزندم ننویس فاطمه رو میخوایم اما سالم و پرانرژی و درسخون پ.ن: همکارم رفته بود مشاوره و مشاور بهش یه مثال زد که منو به فکر فرو برد فکر کن توی اسانسور گیر افتادی و یک مرد هم کنارته که توی موقعیت گیرافتادن در اسانسور میخواد گیرت بندازه آیا تو بهش تن میدی یا دادو فریاد میکنی ؟؟پاسخ مشاور برام عجیب بود لطفا اگر شما هم میخونید جواب بدید من بیشتر از پاسخ مشاور تعجب کردم پ.ن2: من گفتم اگر با تو توی اسانسور گیر کرده باشم حتما خودم میام توی بغلت و از موقعیت استفاده میکنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:56

NILOBLOG.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای ادامه مطلب

برچسب: خداحافظ, نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 1:45

ساعت 12 امروز از مقصد زاهدان به خونه رو قراره طی کنه و این ینی آغاز فصل جدیدی از زندگی من

این ینی دو سال گذشت

این متن بالا مربوط به حالا نیست اما دیدم حیفه که این متن رو نزارم رو وبلاگم

خوش اومدی لیلی جان

برگشتم با کوله باری از حرف اونقدر که حتی توی سفرم به بین الحرمین توی اون شلوغی یاد وبلاگم افتادم و دلم برایش تنگ شد

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۶/۲۱ساعت 7:34 AM  توسط لیلی |

برچسب: زندگی, نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 15:42

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: رضا مهدوی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:56

صفحه بندی