داریم میریم خونه ی مادر قراره تولد فاطمه رو اونجا بگیریم تم امسال خداروشکر مشکی نداره تم قرمز سفید نیت دارم ایلیا و عرفان جفت پسر های خواهرام رو هم سوپرایز کنم
دیشب با همسر بحث شد و منو جلو بچه هااااا
فاطمه صداشو برد و بالا و گفت بابا گمشو
از یک طرف خوشحال شدم که درک میکنه و از طرفی دلم نمیخواست صداشو برای پدرش بالا ببره
و اما دعوا سر خواهرم بود
ما برای پول ماشین جدیده 100 میلیون کم داشتیم و زهرا این پول رو با وامی که از طرف ازمایشگاه داده بودنش توی حسابش داشت و قرار بود که پول رو تو حساب بخوابونه تا دوباره ازش وام بگیره
وقتی فهمید ما کسری داریم گفت خواهر اول تو و خدایی همون موقع کل 100 میلیون رو به حسابم واریز کرد حالا از من خواست که پسرشو نگه دارم عصری و نمیدونید این شوهر بی چشم روی من چکار کرد الحق که این خانواده معرفت ندارند البته که توقع من بیجا بود وگرنه که از درخت توت که نباید انتظار میوه ی موز رو داشت
گاهی دلم میگیرد از این حجم از بی معرفتی خدا کنه دخترا این اخلاق کثیف رو به ارث نبرند ما همیشه به این جور ادم ها میگیم گربه صفت نمیدونم آیا گربه واقعا این جور صفتی دارد یا نه ولی منظورمون از گربه صفت همون آدم هایی که سودجو هستند و تا وقتی بهشون منفعت داری رفیقن خواهشا نیایید بگید بابا حالا یه بار شوهرت این کار رو کرد ول کن دیگه نخیررر شوهر من اخلاق گربه صفتی اش از سال 1386 هر روز و هرسال داره با خودش تا به گور میبره
خدایا صحه صبرم بده دلی گشاده به من بده منو زن صبوری کن دلم میخواد مادری شاد و صبور باشم
خدایا کمکم کن من دلم میخواد نقشه های خوب زندگیم را اجرا کنم تو کنارم باش و دستم را رها مکن عزیزم
برچسب:
نویسنده: رضا مهدوی